محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1718
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كس از آنها بكشتند . در اين روز پارسيان بر فيل جنگ نكردند كه روز پيش صندوق پيلان شكسته بود و صبحگاهان به ترميم آن پرداخته بودند و تا روز بعد بر پيلان بالا نرفت . شعبى گويد : زنى از طايفهء نخع چهار پسر داشت كه در قادسيه حضور داشتند به پسران خويش گفت : « اسلام آوريد و ديگر نشديد ، هجرت كرديد و كار زشتى از شما سر نزد ، به ديار دور نرفتيد و به سختى نيفتاديد و اينك مادرتان را كه پيرى فرتوت است بياوريد و پيش روى مردم پارسى نهاديد ، به خدا شما پسران يك مرديد چنان كه فرزندان يك زنيد ، من به پدرتان خيانت نكردم و دايى شما را رسوا نكردم ، برويد و در آغاز و ختم جنگ حاضر باشيد » پسران شتابان برفتند و چون از چشم وى دور شدند دست به آسمان برداشت و مىگفت : « خدايا پسران مرا حفظ كن » گويد : پسران پيش مادر باز آمدند و نيك جنگيده بودند و هيچ كدامشان زخمدار نشده بود . پس از آن ديدمشان كه دو هزار دو هزار سهم مىگرفتند و پيش مادر مىآوردند و كنار او مىنهادند و مادر به آنها پس ميداد و ميانشان بوضعى شايسته كه مورد رضاى آنها نيز بود تقسيم مىكرد . زياد گويد : در آن روز سه تن از رياحيان بنى يربوع با قعقاع همكارى داشتند ، و چون يكى از دسته هاى ده نفرى سپاه نمودار مىشد قعقاع تكبير مىگفت و مسلمانان تكبير مىگفتند قعقاع حمله مىبرد و مسلمانان نيز حمله مىبردند . يربوعيان نعيم بن عمرو بن عتاب و عتاب بن نعيم بن عتبا و عمرو بن شبيب بن ربياع بودند . در همين روز فرستادهء عمر با چهار اسب و چهار شمشير بيامد كه اگر جنگى رخ داده سعد آن را ميان سخت كوشان سپاه تقسيم كند و او حمال بن مالك و ربيل بن عمرو بن ربيعه ، هردوان والبى ، و طليحة بن خويلد فقعسى را كه هر سه از بنى اسد بودند با عاصم بن عمرو تميمى پيش خواند و شمشيرها را به آنها داد و قعقاع بن عمرو و يربوعيان